تبليغاتX
آريا پسري از كوهستان - شیشه ها تمیز نبودند

                  

    مرد روي داربست ايستاد. زن در خانه دلش شور مي زد. مرد روي چوب هاي داربست راه رفت . زن در خانه دلش شور مي زد. مرد شيشه هاي ساختمان را تميز كرد. بچه ها در خانه به انتظار بودند. زن در خانه دلش شور مي زد. مرد پايش لغزيد . بچه ها در خانه گرسنه بودند. زن ناله كرد.
مرد مرد. زن خسته و نا اميد شد. بچه ها گرسنه بودند.
زن پناهي نداشت. بچه ها گرسنه بودند. زن كار كرد. بچه ها باز هم گرسنه بودند. مردم از كنارشان گذشتند. زن كار كرد . بچه ها باز هم گرسنه بودند. سرپناه اجاره اي كنار رفت و آسمان بي رحم شد. مردم از كنارشان گذشتند. زن خود فروشي كرد. مردم از كنارش نگذشتند. مردم به او تف انداختند. مردم زخم زبانش زدند. زن خود كشي كرد. بچه ها گرسنه بودند.

                       


داربست باز هم روي ديوار چنگ زد . شيشه ها تميز نبودند. مردم از پشت شيشه نگاه كردند. بچه ها در خيابان رقصيدند. بچه ها در خيابان ناله كردند. بچه ها در خيابان گدايي كردند. بچه ها در خيابان معتاد شدند. بچه ها در خيابان فاحشه شدند.
بچه ها در خيابان مردند.
مردم از پشت شيشه ها نگاه كردند.
شيشه ها تميز نبودند.

سلام

          

                               
 


+ جمعه بیست و یکم مهر 1385 11:12 قبل از ظهر آریــــــــــــــا |






Free JavaScripts provided
by The Salar Weblog

<-PostTitle->