تبليغاتX
آريا پسري از كوهستان - روز جهانی کودک احتمالا مبارک...

 

     

 

 

كودكي خواهم كرد، سير خواهم بود، بنفشه خواهم كاشت، ستاره خواهم چيد، زندگي خواهم كرد ... " غم نان اگر بگذارد".

"غم نان" اگر غم بود زماني، قد خميده مردي مي بود؛ دست پينه بسته زني، غم نان رنج ساليان انسان بود. غم بود اما بالغ ، اما بزرگ.

اينجا ديگر "غم نان " غم كوچك ترين دست هاي جهان شده. غم بي رمق ترين سر انگشتان، كوچك ترين و گرسنه ترين بچه هاي اين زمين حالا شانه هاي رنجورشان را گذاشته اند براي سنگين بار اين جهان و جهان وقيحانه بار كثيف خود را بر دوش شان گذاشته مبادا كه كودكي خاطره خوشي باشد جز تكه ناني كه سيري شب را به ارمغان مي آورد.

امروز  شاید  خوشبختي پشت ويترين اسباب بازي فروشي ها چشمك مي زند. هديه ها خواهند گرفت همه ي كوكان زمين، بوسه باران خواهد شد گونه هاي كوچك شان و لابد يك امشب هم كه شده اجازه خواهند يافت كه ختم روز را ساعت 9 شب نخوانند و عروسكشان را كه نشانه خوشبختي شان شده در آغوش بگيرند و تا صبح خواب هزار روزنه نيك بختي ببينند.

و همه ما فراموش مي كنيم اين روز را براي كودكي كه هر چهارراه شهرهامان را با قدم هاي برهنه اش طي مي كند كه :" آقا گل بخر" و فراموش مي كنيم آن دختر ژوليده را با بسته نيمه خالي آدامس هاي ارزان قيمت اش و نمي بينيم يا اصلا نمي خواهيم كه ببينيم آن واكسي سر كوچه مان را كه دستان اش هنوز به اندازه چرتكه واكس هم قر نكشيده است.

ما به طرز حيرت آوري كور مي شويم. با ديدن اينها بدبختي هاي كوچك مان قد مي كشند. يك آدامس 100 توماني را نمي خريم كه پس اندازي كرده باشيم و باز وقتي خوشبختيم كور مي شويم؛ هزاران برابر آن پول را در يك شب خرج شكم هايمان مي كنيم كه " همين يك دلخوشي را داريم لابد " ...

 

سلام

 

 

 

 

+ دوشنبه شانزدهم مهر 1386 11:20 بعد از ظهر آریــــــــــــــا |






Free JavaScripts provided
by The Salar Weblog

<-PostTitle->