
بنویس آب.......نوشت آب نان بنویس........ نوشت آب بهش گفت بنویس بابا .....آب نوشت دخترک تخته رو پاک کرد و آرام به جایش برگشت پاهاش می لرزید اما اروم نشست زنگ تفریح رو زدند هر کسی چیزی اورده بود برای خوردن دخترک با اندوه زیرچشمی همه رو میپایید بعد دستش رو بی تردید سوی شیر آبی که اونجا بود دراز کرد آب بی منت خلق زنگ رو زدن زنگ نقاشی بود و دخترک رفت سر جایش نشست آروم چشم در چشمان معلمش دوخته بود........... معلم به روی تخته سه تا شاخه رز کشید و رو به شاگردانش گفت ساقه ها رو از دم شکلاتی بزنید پشت گلبرگ ها رو هم کرمی یا نباتی کنید برگها رو به رنگ خیار کنید اون گل بالایی رو هم رنگ زیبای انار بزنید گل سمت چپ هم پرتقالی وسط گل ها رو هم لیمویی کنید گل پایینی رو به رنگ تیره ی گیلاسی بزنید وسایه گل ها رو هم رنگ روشن ریواس کنید دخترک گل ها رو روی یک صفحه کشید و به حرف های معلمش فکر کرد رنگ خیار چه جورییه.......اناری کدومه؟ خدا جوونم پرتقال ... گیلاس...شکلات .... ریواس چه رنگییه؟؟ اشک از گوشه ی چشماش سرازیر شد و گل و برگ و ساقه ... همه رو به رنگ آب آبی زد
سلام
